مرتضى مطهري

106

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

نشدنش به نيستى كافى نيست كه آن را از عبث بودن خارج سازد ، بر خلاف آنچه علامهء طباطبايى فرموده‌اند و ما در ورقه هاى يادداشت عالم پس از مرگ ، از صفحهء 136 به بعد نقل كرده‌ايم . رجوع شود به ورقه هاى يادداشت عالم پس از مرگ صفحهء 132 ، بيان خاصى دربارهء دو نوع حكمت و عبث كرده‌ايم . ايضاً رجوع شود به [ پاورقى ] صفحهء 138 . معنى حكمت : در باب برهان حكمت و عنايت ، اين مطلب بايد توضيح داده شود كه حكمت دربارهء بارى تعالى از آن جهت كه صفت اوست چه مفهوم و معنىاى دارد ؟ حكمت در فعل بارى به معنى اين است كه در نظام و تركيب موجودات غايتها و هدفها و عنايتها نهفته است ، آنچنان كه از نظام آسمان و زمين و خلقت و نضد جمادات و اجزا و اعضاى نباتات و حيوانات و انسانها پيداست و حكما معمولًا در فصل مربوط به حكمت و عنايت شمه اى از آنها را ذكر مىكنند . ولى حكمت به معنى حكيم بودن خداوند نياز به توضيح دارد . آيا مقصود اين است كه او فاعل فعلى است كه فعل مقرون به نظام است و يا مقصود اين است كه در نظم و نضد موجودات ، غايت و غرض خاص دارد ، و يا چيز ديگر است ؟ اجمالًا - همانطور كه در بحثهاى تدريسى دانشكده در مباحث علت غايى گفته‌ايم - غايت داشتن طبيعت به معنى اين است كه به سويى است و آن سوى كمال اوست ، و غايت داشتن انسان در افعال اختيارى به معنى اين است كه انسان هدفى را در نظر مىگيرد و با استخدام يك سلسله انديشه هاى اعتبارى به سوى آن غايت و هدف حركت مىكند . البته حكمت توأم با خرد است . هر فعل ذى غايتى فعل حكيمانه نيست . فعل حكيمانه آن است كه غايت معقول داشته باشد ، يعنى ارجح و اصلح غايات از اصلح و ارجح طرق در نظر گرفته شده باشد كه طبعاً عملى است مقرون به خرد و انديشه و ترجيح عقلانى . حكما هيچ يك از اين دو معنى ذى الغاية بودن را دربارهء خداوند